جمال رضايى

471

بيرجندنامه ( فارسى )

به سر و گردن و پشت و سرين اسب مىزدند و باز بر سر خود مىكوبيدند و چند مترى پس پسكى به دنبال مىرفتند و دوباره به سوى اسب مىرفتند و همان عمل قبلى را تكرار مىكردند . اين بچّه‌ها و نوجوانان در حين اجراى اين برنامه بشدت گريه مىكردند و اين سروده را مىخواندند : اى ذو الجناح العطش ، * اصغر ما كرده غش ذو الجناح كو پدرم * خاك عالم به سرم ذو الجناح بابم چه شد * عموى زارم چه شد عموت رفته از فرات * آبى بيارد برات ( براى تو ) پس از ذو الجناح و اين نوجوانان " كتل " ها را حمل مىكردند كه به آنها " علامت " ( الامت alomat ) مىگفتند « 1 » و پس از آنها علمها و بيرقها و پرچمهاى متعدّد حركت مىدادند و به دنبال آنها اعضاء دسته قرار داشتند بدينسان كه پيشاپيش همه چند تن از روحانيان و بزرگان و سرشناسان محلّه با يقه‌هاى باز و سر و پاى برهنه درحالى كه كاه بر سر خود ريختند مغموم و مهموم با طمأنينه حركت مىكردند برخى از آنان كمى گل به سر و پيشانى خود مىزدند و يا خاك بر سرشان مىريختند . پس از اين جمع اعضاء دسته حركت مىكردند . هر دسته معمولا از دو گروه " زنجيرزن " و " سينه زن " تشكيل مىشد . هنگام حركت ، نخست گروه زنجيرزن با پيراهنهاى سياه پشت‌باز در دو صف متقابل با گام‌هايى آرام و كوتاه به راه مىافتادند و پس از آنان گروه « سينه زن » با پيراهن‌هاى سياه سينه‌باز با همان شيوه حركت مىنمودند . در ميان و فاصله اين دو گروه بيرق يا بيرقهاى بزرگ و يك پارچهء رنگى كه در دو طرف آن چوبهايى بلند كشيده بودند حمل مىكردند تا دو گروه را از هم جدا و متمايز كنند . در طول راه ، ابتدا زنجيرزنان بيتى را از نوحه‌اى با آهنگ ضربى مىخواندند و با آهنگ آن‌كه با صداى سنج همراه بود زنجير مىزدند ، نوحه‌خوان دسته در فاصله بين دو صف حركت مىكرد و همان بيت را مىخواند و با حركت دست به نظم نوحه و آهنگ آن كمك مىكرد ، زنجيرزنان پس از خواندن بيت سكوت مىكردند و زنجيرزدن را متوقّف مىنمودند آنگاه افراد سينه زن بيت ديگرى از همان نوحه را مىخواندند و با همان آهنگ ضربى سينه مىزدند و بدينگونه به زنجير زنان پاسخ مىگفتند . اين برنامه از هنگام حركت دسته آغاز مىشد و تا رسيدن به مجلس يا حسينيّه مورد نظر ادامه مىيافت . پس از سينه‌زنان عدّهء كثيرى از زنها و دخترهاى سياه‌پوش در دنبال دسته حركت مىكردند و گريه و ندبه مىنمودند .

--> ( 1 ) . اين كتل‌ها و علامت‌ها به شكل « پروانه » بودند و بدين‌جهت آنها را « علم پروانه » ( الم پروانه alam parvone ) هم مىناميدند .